حریم خصوصی
راستش دلم برای حریم خصوصیم تنگ شده . باید فکری کرد و چاره یی اندیشید . دقیقاً از زمانی که به دنیا اومدی یه جورایی در همه ی احوالاتمان دخیل شدی . مادر بودم و پدر بودن سر جای خودش ، رسیدگی به بچه سر جای خودش ، بهتره بگم در حد اعلا اما دیگر زمانی را باید به خود اختصاص داد . بله کوچکی آنقدر کوچک که درک نمیکنی نباید حداقل شبها بدون اجازه وارد اتاق پدر و مادر شد . میدانم و کاملاً درکت میکنم . تمام ترس ها و دستپاچگی ها فدای تو . ( و خدا رو شکر آنقدر عاقلی که وقتی برات توضیح میدم و دلیل های بچگونه میارم که وقتی نیمه شبها بیدار شدی فقط مامان و بابا صدا کن تا ما بیایم پیشت گوش میکنی ) دلم تنگ شده برای مطالعه ، دلم تنگ شده ...
نویسنده :
مامان
10:06


