چهارشنبه سوری
سلام مامانی راستش مدتیه وقت نکردم برات بنویسم . الان که دارم خاطراتم رو در این مدت مرور میکنم یادم میاد روز چهارشنبه آخر سال با اینکه زیاد دل خوشی از این مراسم ندارم تصمیم گرفتم یه جورایی آتیش بازی کنیم البته بدون خطر . من و تو و عمه فشفشه بازی کردیم . از راه دور به فشفشه یی که توی دست عمه بود و باهاش میدویید نگاه میکردی و میخندیدی . از اینکه چرا آتیش بازی بقیه توی خیابونا صدا داره اما مال ما توی حیاط خونه صدا نداره تعجب کرده بودی .( اون موقع که ما بچه بودیم از روی آتیش میپریدیم اما الان دیگه بچه ها انگار به این چیزا راضی نیستن و کارای خطرناک رو بیشتر دوست دارن ) . عمو محمدرضا هم یه فشفشه بی خطر برات خریده بود وقتی روشنش کرد خیلی قشنگ ...
نویسنده :
مامان
17:37




